Friday, March 28, 2008
New Year's Resulotions
Posted by
L.O.U.
at
11:54 AM
2
comments
Wednesday, December 12, 2007
Golden Compass Daemon
Posted by
L.O.U.
at
12:49 PM
1 comments
Labels: Personal
Friday, August 3, 2007
Looking for a Part time Job
Ok... fine....
I admit defeat! SO I need a partTime job to cover up for my trip. I want it to involve using my English & Computer Knowlege together.
Any Recommandations?
Posted by
L.O.U.
at
3:09 PM
1 comments
Labels: Personal
Wednesday, August 1, 2007
I Dont Have What it Takes.
این مطلب رو اینجا برای این مینویسم که یادم باشه همیشه که اگه به جایی نرسیدم خودم باعثش بودم و نه هیچ کس دیگه...
سه هفتهای هست که اینجا بحث کنفرانس پروفسور عشایری هست و کنفرانسی که امروز تحت نام "مدیریت در عصر دانایی" برگزار میشه با مدعوین خاص (ویژه مدیران). سه هفته هست که فکر میکنم چطور میتونم از فرصت استفاده کنم... مباحث رو دوست دارم:
§ تحولات اخیر مدیریت
§ اقتصاد دانایی محور (که این یکی موضوع تحقیقم هم هست)
§ مدیریت دانایی
§ و بالاخره: مدیریت تغییر
خیلی آرام و بی سروصدا از آقای رئیس میخواهم که اجازه شرکت در کنفرانس را بدهد، رئیس آموزش هم به راحتی میپذیرد و همکارانم هرکدام برایم بخشی پیدا میکنند... چهارشنبه سیاه است و همه در حال دویدن... ساختمان چهارم را منتقل میکنند به برج و فرصت نفس کشیدن هم نیست ... چایها سرپا و در حال دویدن نوشیده میشود... انگار آدمها در حال مسابقه هستند با زمان... کنفرانس ساعت 9 شروع شده و آقای رئیس رفته است و من هنوز گرفتار کارم. ولی حواسم به طبقه همکف است و ... در حال آپدیت سایت هستم که از روابط عمومی کسی را میفرستند پیام. تعجب میکنم... قرار نبوده که کسی بداند میخواهم در این جلسه حضور داشته باشم. از حساسیت برخی همکاران واحدهای دیگر آگاهم. منتظر میشوند تا وسایلم را جمع کنم و تا دم در همراهیم میکنند... خوشحالم.
قبل از ورود فرم ارزیابی را به من میدهند و کارت مهمان ویژه... درب را باز میکند و من... جا میزنم! به همین سادگی... در یک نگاه تمام سالن را بررسی میکنم... تنها خانم حاضر، کارمند دفتری روابط عمومی است که کنار در نشسته است و تقریباً هیچکسی پایینتر از رده معاون مدیر حضور ندارد. چند تن از آقایان برمیگردند و با تعجب به من نگاه میکنند که با کارت مهمان ویژه نارنجی رنگ روی مانتو تقریباً تنگ مشکیام درون درگاه ایستادهام. برمیگردم... خیلی سریع و درب را پشت سرم میبندم.
"متشکرم... ولی خیلی شلوغه..." و فرار میکنم!
دروغ گفتهام اگر بگویم حتی یک نفر نگاهی خشمگین داشت و یا هر چیز دیگر... اما در من این جسارت نبود که از فرصتی استفاده کنم که ممکن بود شاید... برای دیگری دردسر داشته باشد. در من این جسارت نبود که وارد جمعی شوم که هرکدام.... فرصت را خودم از دست دادم.
National Iranian Gas Company
http://www.nigc.ir
Posted by
L.O.U.
at
10:58 AM
0
comments
Saturday, June 16, 2007
No Comment
Posted by
L.O.U.
at
7:14 PM
0
comments
Labels: Personal
Wednesday, May 23, 2007
I'm disappointed!
To tell you the truth, I've been bumped by the recent move of a dear friend. It's just that I have done all I can to be democratic & have everyone (maybe even force everyone to share) opinions. & now, suddenly, out of the blue there would is this letter which is based on a theme another friend have provided & has been produced for riding the tide not as a follow up on the last wave going back to sea….
Although my personal idea is far from being 'conservative' in any issue, I don't feel that using a radical approach will be the answer in this situation. Besides, this letter is rather biased, judging all the newly admitted students on an unfair basis. It's not that I agree with the method of admission, yet, some credits must be given to the people around IMI!
I'm highly disappointed in myself too. There must be some holes in my loop of communication… Why else I would be the last to be informed on the letter, while I was planning a get together to get the job done? Isn't it an alarm that I had been insufficient in my team cooperation task?
I hope this dear friend of mine, whom I respect too much for my own sake, would not get hurt when I stand out to ask for my right!
Regards,
Shafaghiha
Posted by
L.O.U.
at
4:55 PM
0
comments
Labels: Personal
Monday, November 13, 2006
Testing
This Will be the place for my non-profesional ideas on the subjects I learn about.
Posted by
L.O.U.
at
1:05 PM
0
comments
Labels: Personal


